محمد رسول شاهیان
بازنشسته موسسه خیریه محبان الرضا علیه السلام
وقتی برای اولین بار پایم را به موسسه خیریه محبان الرضا علیه السلام گذاشتم، انگیزهام چیزی نبود جز یک نیت ساده و خالصانه. بدون هیچ توقع یا پیچیدگی خاصی، دلم میخواست سهمی هرچند کوچک در گرهگشایی از مشکلات خانوادههای نیازمند و ایتام داشته باشم. در آن روزها، زندگی خودم هم پر از دغدغههای روزمره بود، اما حس میکردم که این کار نه تنها به دیگران کمک میکند، بلکه روح خودم را نیز آرامش میبخشد. با پوشیدن لباس خادمی ساده، کارم را از تحویل بستههای معیشتی به درب خانههای خانوادههای مستمند آغاز کردم. هر بسته، حاوی اقلام ضروری مانند برنج، روغن، و لباس بود؛ چیزهایی که برای من عادی به نظر میرسید، اما برای آنها، نمادی از امید و مهربانی بود.
با گذشت زمان، این موسسه نه تنها به یک مکان موقت خدمت برایم تبدیل شد، بلکه به محل کار اصلی و منبع درآمد حلال خانوادهام بدل گشت. صبحها با طلوع آفتاب، به خیریه میرفتم و شبها با خستگی شیرین برمیگشتم. حقوق دریافتیام هرگز زیاد نبود و گاهی کفاف تمام نیازهای زندگی را نمیداد، اما آنچه مرا نگه میداشت، برکات معنوی این مسیر بود. در طول این سالها، یاد گرفتم که خدمت به ایتام، فراتر از یک وظیفه اجتماعی، یک عبادت واقعی است. هر بار که لبخندی بر لبان یک کودک یتیم مینشاندم یا اشک شوق یک مادر تنها را پاک میکردم، احساس میکردم که خداوند دستانم را در دستان خود گرفته است. این برکات، ارزش مادی حقوقم را چند برابر میکرد و مرا به ادامه این راه ترغیب مینمود.
یکی از زیباترین جنبههای این مسیر، آشنایی با انسانهای نجیب و پاکقلبی بود که مانند خودم، دغدغهای جز حمایت از محرومان نداشتند. جمع اعضای جلسه دعای محبان الرضا علیه السلام، جایی بود که روحم تازه میشد. این جلسات، نه تنها مکانی برای عبادت و توسل به امام رضا علیه السلام بودند، بلکه فرصتی برای تبادل تجربیات و همدلی. در آنجا، با شخصیتهای شریف و دغدغهمندی چون حاج آقای شایستهخو آشنا شدم. ایشون، با آن چهره مهربان و دستان بخشنده، همیشه پیشقراول تلاشها بودند. یادم میآید چگونه در زمستانهای سرد، خودشان به درب خانههای ایتام میرفتند و با کلمات گرم، دلهای شکسته را التیام میدادند. یا مرحوم ساجع، که واقعاً الگویی از تعهد و ایثار بود. مرحوم، با وجود بیماریهای طولانیمدت، هرگز از حضور در جلسات و کمکرسانی دست نکشید. دغدغهشان، نه شهرت یا قدردانی، بلکه آرامش و آسایش خانوادههای مستمند بود. این افراد، مرا به یاد حدیث امام علی علیه السلام میانداختند که فرمود: «خدمت به خلق، عبادت است.»
در تمام این سالها، من هم کوشیدم تا به عنوان یکی از اعضای کوچک این خانواده بزرگ خیریه، در کنار همراهان همدل بمانم. حتی در روزهایی که کمبودهای مالی فشار میآورد، سعی میکردم آنها را در ترازوی برکات معنوی این راه بسنجم. مثلاً، یادم هست یک بار، در حالی که خودم با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم میکردم، بستهای از مواد غذایی به خانوادهای تحویل دادم که فرزندشان تازه از بیمارستان مرخص شده بود. مادر آن کودک، با چشمانی پر از اشک، دعا کرد و گفت: «خداوند برکتت دهد.» آن لحظه، فهمیدم که این دعاها، سرمایهای ابدی هستند. موسسه محبان الرضا، با فعالیتهای متنوعش مانند توزیع لباس، کمکهای تحصیلی برای ایتام، و برگزاری جلسات مذهبی، بستری فراهم کرده بود تا هر کسی بتواند بر اساس توانش، سهمی ایفا کند. من هم در این میان، از تحویل بستهها به سازماندهی کمکها و حتی مشاورههای ساده به خانوادهها پرداختم.
حالا که بازنشسته شدهام، این مسیر همچنان در قلبم زنده است. هرچند دیگر به طور روزانه در موسسه نیستم، اما روح خدمت به ایتام، بخشی از وجودم شده. از یک نیت ساده، به برکتی بیانتها رسیدم؛ برکتی که نه تنها زندگی خودم را غنی کرد، بلکه مرا به سوی قرب الهی سوق داد. این تجربه به من آموخت که در سایه ایثار، انسان میتواند دنیایی از نور بسازد. امیدوارم هر کسی که این سطور را میخواند، جرأت کند و گامی در راه خیر بردارد؛ چرا که خداوند وعده داده: «وَمَنْ أَحْسَنُ عَمَلًا» – و چه کسی نیکوکارتر از کسی است که به ایتام یاری رساند؟


بدون دیدگاه